خرید بک لینک

دلتنگ که می شوی

نفسم تنگ می شود

من در سینه تو جا خوش کرده ام

سکوتت گلویم را گرفته

سخن بگو

تا نفس بکشم
@arameshsahafian

برچسب: دلتنگ,نشو, نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

درویشی سالها در بر روی خود بسته و از خداوند روزی بی زحمت می خواست و به درگاه خداوند بدون توجه به مسخره کردن های مردم دعا می کرد.ناگهان یک روز در حالی که غرق دعا بود،گاوی به خانه او آمد و با ضربات شاخش در را شکست.درویش بی درنگ آن گاو را سر برید و آن را موهبت خداوند می دانست.صاحب گاو به پیش داود نبی شکایت برد .درویش گفت :مدت هفت سال از خداوند روزی بی زحمت می خواستم و اینک دعایم پذیرفته شد و به شکرانه آن گاو را ذبح کردم.صاحب گاو از این جواب سربالا خشمگین شد و از داود ع خواست تا خسارت گاو را از او بستاند.داود پس از شنیدن سخنان هر دو طرف در محراب خلوت کرد و پس از دریافت وحی حکم خداوند رابه صاحب گاو

برچسب: ادامه,دریافتهای,دفتر,سوم,مثنوی,حکایت,درویشی,زمان,داود,روزی,زحمت,خواست, نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22


به وادی سکوت رفتم

کودکی دیدم

بر سینه های مادرش آرمیده بود

او سکوت می نوشید

و شیر لحظه می خورد
@arameshsahafian

برچسب: وادی,سکوت, نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

بالای درختی نشسته بودم پرنده نبودم درخت هم درخت نبودهنوز جهان نبود؛ اما همه چیز همان طور که می خواستیخواسته ها؛ خواسته های آرام و زیبانگاه اهورایی،سکوت ازلی،کششی رحمانیهمه جا را پر کرده و احاطه ام بود آهسته آهسته به درونم می آمدناگهان از دور تاریکی ای آمدتند بادی ،طوفانی،گردبادینمی دانم ... ولی همه جا را درنوردیدمن به دنیا آمدم........@arameshsahafian

برچسب: قطعه,زمانیویرایش,شعر,قبلی, نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

صفحه بندی